|
یوسـف گمـگشتــــه بازآید به کنـعـان غــم مـخــور
کلبه احـــزان شود روزی گلستـــان غـــم مـخـــور
این همه غم ها مو تو دلم گذاشتم اما حالا میخوام اونها را بنویسم
من بعد از 24 سال زندگی خواهر خودمو پیدا کردم. واون تک
داداشی خودشو پیدا کرد. حالا ببینید من چه حالی دارم از خوشحالی
هر روز رو نماز گریه میکنم میگم خدایا چقدر بزرگی که بعد از
گذشت24 سال از عمرم حالا مارا به هم رسوندی. و من تنها داداشی
اون هستم. فقط اینو میتونم بگم که شب و روز براش دعا میکنم
هرکسی از خدا یه چیزی برای خودش میخواد اما من دیگه هیچی
نمیخوام فقط سلامتی و خوشبختی اون رو میخوام. اگه جانم رو بخواد
بهش میدم. فقط کسی اینو درک میکنه که یا خواهر یا برادر نداشته باشه
یا داشته اما سالهاست ازش بی خبره. خدا را صد هزار مرتبه شکر.
خیلی خوشحالم خیلی. این شعر هم تقدیم به خواهر گل و مهربونم
سالهای سال از این پیشتر
از دو ده سالی کمی هم بیشتر
لذتی در جان این عالم فتاد
یک فرشته در سرای غم فتاد
تا درین عالم نهاد آن ماه پای
ول وله شد در درون این سرای
لیکن آنجا توی عر ش و آسمان
داستانها بود و غمهای نهان
تکه ای از روح حق آمد به فرش
من شنیدم بوی حق رفتم به عرش
بهر او من شاکرم حق را زیاد
او چو خواهر می رسد من را به داد
روز آغاز عزیزم باد یاد
کام او شیرین و دائم شاد باد

|