تبليغاتX
غم های پنهان مهرداد
غم های پنهان مهرداد

دل نوشته مهرداد


تقدیم به بهترین آبجی دنیا

تقدیم به بهترین آبجی دنیا

پسركی از مادرش پرسید : مادر چرا گریه می كنی؟

مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت : نمی دانم عزیزم ، نمی دانم

پسرك نزد پدرش رفت و گفت : بابا ، چرا مامان همیشه گریه می كند؟ او چه می خواهد؟

پدرش تنها دلیلی كه به ذهنش می رسید ، این بود : همه ی زنها گریه می كنند ، بی هیچ دلیلی

پسرك متعجب شد ولی هنوز از اینكه زنها خیلی راحت به گریه می افتند، متعجب بود

یكبار در خواب دید كه دارد با خدا صحبت می كند ، از خدا پرسید: خدایا چرا زنها این همه گریه می كنند؟

خدا جواب داد : من زن را به شكل ویژه ای آفریده ام . به شانه های او قدرتی داده ام تا بتواند سنگینی زمین را تحمل كند

به بدنش قدرتی داده ام تا بتواند درد زایمان را تحمل كند ، به دستانش قدرتی داده ام كه

حتی اگر تمام كسانش دست از كار بكشند ، او به كار ادامه دهد

به او احساسی داده ام تا با تمام وجود به فرزندانش عشق بورزد ، حتی اگر او را هزاران بار اذیت كنند

به او قلبی داده ام تا همسرش را دوست بدارد ، از خطاهای او بگذرد و همواره در كنار او باشد و به او اشكی داده ام

تا هرهنگام كه خواست ، فرو بریزد . این اشك را منحصرا برای او خلق كرده ام تا هرگاه نیاز داشت بتواند از آن استفاده كند

زیبایی یك زن در لباسش ، مو ها ، یا اندامش نیست . زیبایی زن را باید در چشمانش جست و جو كرد

زیرا تنها راه ورود به قلبش آْنجاست

 


شنبه دوم آبان 1388 |

 

دوستت دارم

میخوام بگم دوستت دارم ولی روم نمیشه
این دل بیقرار من یه لحظه آروم نمیشه


میخوام بگم دوست دارم میخوام که با تو بمونم
شعرای عاشقونمو فقط واسه تو بخونم


میخوام بگم دوست دارم هر جا باشی هرجا باشم
تو شادی و توی غما میخوام کنار تو باشم



میخوام بگم دوست دارم بگم تو قلب من تویی
اگه که درمون ندارم بدون که درد من تویی


میخوام بگم دوست دارم یه عالمه خیلی زیاد
شب که بهت فکر میکنم من دیگه خوابم نمیاد


میخوام بگم دوست دارم میخوام که اینو بدونی
اگه نمیتونم بگم اینو تو شعرام بخونی


 


سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 |

 

تب تلخ

خدا ما رو برای هم نمی ‏خواست
فقط می ‏خواست هم رو فهمیده باشیم
بدونیم نیمه ی ما ، مال ما نیست
فقط خواست نیمه ‏مون رو دیده باشیم
تموم لحظه‏ های این تب تلخ
خدا از حسرت ما با خبر بود
خودش ما رو برای هم نمی ‏خواست
خودت دیدی دعامون بی ‏اثر بود

چه سخته مال هم باشیم و بی هم
می ‏بینم می ری و می ‏بینی می رم
تو وقتی هستی اما دوری از من
نه می شه زنده باشم ، نه بمیرم
نمی گم دلخور از تقدیرم اما
تو می دونی چقدر دلگیره این عشق
فقط چون دیر باید می ‏رسیدیم
داره رو دست ما می ‏میره این عشق
تموم لحظه‏ های این تب تلخ
خدا از حسرت ما با خبر بود
خودش ما رو برای هم نمی ‏خواست
خودت دیدی دعامون بی ‏اثر بود

خدا ما رو برای هم نمی ‏خواست
فقط می ‏خواست هم رو فهمیده باشیم
بدونیم نیمه ی ما ، مال ما نیست
فقط خواست نیمه ‏مون رو دیده باشیم


چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 |

 

دلم شکسته

من اینجا بس دلم

 

تنگ است . . .

 

و هر سازی که

 

می بینم بد آهنگ است

 

بیا ره توشه برداریم

 

قدم در راه بی برگشت

 

بگذاریم

 

ببینیم آسمان هر کجا

 

آیا همین رنگ است !!

 


شنبه چهارم مهر 1388 |

 

پیوندتان مبارک

امروز سالگرد ازدواج عزیزترینم است. چه شعری بگویم که لایق تو باشه؟

تقديم به تو که : يادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانيت در تمام وجودم

است عزيزم محبت را در پاکي نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معني کردم وبدان

 که زيباترين لحظه هايم در کنار تو بودن است  

 

 تقدیم به خواهر خوبم

به کسی که همه وجودم

همه افکارم وهمه زندگیم میباشد

به تو فریبا  به تو گل زیبا

تو که مظهر عشقی و امید

تک فرشته آسمون دلمی

 

نور دیده منی.  پر پرواز منی                              تو پر از سخاوتی  مملو از عبادتی

 

بوی عطر وجود تو پیچیده  تو آسمون خدا          تو پر از عاطفه ای همه از نور و از سعادتی

                 

                         پیوندتان مبارک

 


دوشنبه سی ام شهریور 1388 |

 

گمـگشتــــه

 

یوسـف گمـگشتــــه بازآید به کنـعـان غــم مـخــور

کلبه احـــزان شود روزی گلستـــان غـــم مـخـــور

 

 

این همه غم ها مو تو دلم گذاشتم اما حالا میخوام اونها را بنویسم

 

من بعد از 24 سال زندگی خواهر خودمو پیدا کردم. واون تک

 

داداشی خودشو پیدا کرد. حالا ببینید من چه حالی دارم از خوشحالی

 

هر روز رو نماز گریه میکنم میگم خدایا چقدر بزرگی که بعد از

 

گذشت24 سال از عمرم حالا مارا به هم رسوندی. و من تنها داداشی

 

اون هستم. فقط اینو میتونم بگم که شب و روز براش دعا میکنم

 

هرکسی از خدا یه چیزی برای خودش میخواد اما من دیگه هیچی

 

نمیخوام فقط سلامتی و خوشبختی اون رو میخوام. اگه جانم رو بخواد

 

بهش میدم. فقط کسی اینو درک میکنه که یا خواهر یا برادر نداشته باشه

 

یا داشته اما سالهاست ازش بی خبره. خدا را صد هزار مرتبه شکر.

 

خیلی خوشحالم خیلی. این شعر هم تقدیم به خواهر گل و مهربونم

 

 

سالهای سال از این پیشتر               

از دو ده سالی کمی هم بیشتر

لذتی در جان این عالم فتاد                    

یک فرشته در سرای غم فتاد

تا درین عالم نهاد آن ماه پای              

ول وله شد در درون این سرای

لیکن آنجا توی عر ش و آسمان               

داستانها بود و غمهای نهان

تکه ای از روح حق آمد به فرش      

من شنیدم بوی حق رفتم به عرش

بهر او من شاکرم حق را زیاد           

او چو خواهر می رسد من را به داد

روز آغاز عزیزم باد یاد                        

کام او شیرین و دائم شاد باد

 

 


دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 |

 

برای تو

برای تو می نویسم که بودنت بهار و نبودنت خزانی سرد است

تویی که تصور حضورت سینه بی رنگ کاغذم را نقش سرخ عشق می زند

در کویر قلبم از تو برای تو می نویسم

ای کاش در طلوع چشمان تو زندگی می کرد

م تا مثل باران هر صبح برایت شعری می سرودم


آن گاه زمان را در گوشه ای جا می گذاشتم و به شوق تو اشک می شدم

و بر صورت مه آلودت می لغزیدم


ای کاش باد بودم و همه عصر را در عبور می گذراندم

تا شاید جاده ای دور هنوز بوی خوب پیراهنت

 را وقتی از آن می گذشتی در خود داشته باشد

 که مرهمی شود برای دلتنگی هایم


یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 |

 

آخه من خیلی تنهام

 

یه روز بهم گفت: "میخوام باهات دوست باشم؛آخه میدونی؟ من اینجا خیلی تنهام

بهش لبخند زدم و گفتم: "آره میدونم. فكر خوبیه.من هم خیلی تنهام

یه روز دیگه بهم گفت: "میخوام تا ابد باهات بمونم؛ آخه میدونی؟ من اینجا خیلی تنهام

بهش لبخند زدم و گفتم: "آره میدونم. فكر خوبیه.من هم خیلی تنهام

یه روز دیگه گفت: "میخوام برم یه جای دور، جایی كه هیچ مزاحمی نباشه

بعد كه همه چیز رو براه شد تو هم بیا. آخه میدونی؟ من اینجا خیلی تنهام

بهش لبخند زدم و گفتم: "آره میدونم. فكر خوبیه. من هم خیلی تنهام

یه روز تو نامه اش نوشت: "من اینجا یه دوست پیدا كردم. آخه میدونی؟ من اینجا خیلی تنها بودم

براش یه لبخند كشیدم و زیرش نوشتم: "آره میدونم. فكر خوبیه.من هم خیلی تنهام

یه روز یه نامه نوشت و توش نوشت:

"من قراره اینجا با این دوستم تا ابد زندگی كنم. آخه میدونی؟ من اینجا خیلی تنها موندم

براش یه لبخند كشیدم و زیرش نوشتم: "آره میدونم. فكر خوبیه. من هم خیلی تنهام

حالا دیگه اون تنها نیست و من از این بابت خیلی  خوشحالم و چیزی كه بیشتر خوشحالم می كنه

اینه كه نمی دونه من هنوز خیلی تنهام.!!!

 

 

 

 


دوشنبه نهم شهریور 1388 |

 

شب از مهتاب سر میره
تمام ماه تو آبه
شبیه عکس یک رویاست
تو خوابیدی
جهان خوابه
زمین دور تو میگرده
زمان دست تو افتاده
تماشا کن سکوت تو
عجب عمقی به شب داده
تو خواب انگار
طرحی از گل مهتاب و لبخنده
شب از جایی شروع میشه
که تو چشماتو میبندی
تورو آغوش میگیرم
تنم سر ریز رویا شه
جهان قد یه لالایی
توی آغوش من جا شه
تو رو آغوش میگیرم
هوا تاریکتر میشه
خدا از دستهای تو
به من نزدیکتر میشه
زمین دور تو میگرده
زمان دست تو افتاده
تماشا کن سکوت تو
عجب عمقی به شب داده
تمام خونه پر میشه
از این تصویر رویایی
تماشا کن تماشا من
چه بی رحمانه زیبایی....


سه شنبه سوم شهریور 1388 |

 

در مکتب ما

 

در مكتب ما رسم فراموشى نيست
درمسلك ماعشق هم آغوشى نيست
مهرتو اگربه هستى ماافتاد
هرگز به سرش خيال خاموشى نيست
__________________
شربتي از لب لعلش نچشيديم و برفت
روي مه پيكر او سير نديديم و برفت
گويي از صحبت ما نيك به تنگ آمده بود
بار بربست و به گردش نرسيديم و برفت
 

 

 


شنبه سی و یکم مرداد 1388 |

 


تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ... تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ... تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ... تنهايي را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد


 

 

 

هفته اوّل آبان 1388
هفته سوم مهر 1388
هفته اوّل مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته دوم شهریور 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته سوم مرداد 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته اوّل فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387

 

تقدیم به بهترین آبجی دنیا
دوستت دارم
تب تلخ
دلم شکسته
پیوندتان مبارک
گمـگشتــــه
برای تو
آخه من خیلی تنهام
در مکتب ما

 

 

ساغر هستی
نازنین
ایا کسی هست ما را یاری کند
عشق (محدثه)
دختر یکتا(هدیه)
زخم عشق
درباره خودم
دوستی دلها
هواداران استقلال
شعرهای عاشقانه نسترن

 

RSS 2.0