|
سلام
بچه که بودم بابام به رحمت خدا رفت. یتیم بزرگ شدم. پدر بزرگ. مادر بزرگ. دایی
ندارم.فقط یه عمو و ۴عمه دارم که اگه خودم نرم اونجا هیچوقت همدیگه رو نمیبینیم.
تو زندگی خیلی سختی کشیدم. در حسرت داشتن پدر داغون شدم.
حاظرم فلج بود اما پیشم بود. پدر برکت و نور خونه است.
هیچکس نمیدونه با چه سختی بزرگ شدیم نه از نظر مالی بلکه از نظر روحی و....
بابام کارمند بود. حقوق بابام رو میگرفتیم. خدارا شکر مشکلی نداشتیم.
اما باید پدر باشه تا نصیحتت کنه و از تجربه هاش استفاده کنی.
مدتی است که کاملآ یتیم شدم هیچکسی رو ندارم حتی مادر برادر خواهر
فقط یه نفر رو دارم که بیشتر از جونم دوستش دارم
چی بگم؟ میخوام بدونید چرا من همیشه غمگین هستم.
رندي را گفتند . درد بي درمان چيست
گفت . غم عشق
پرسيدند . غم عشق چگونه طاقت فرسا شود
گفت . در فراق يار
گفتند . فراق يار چگونه جلوه گري کند
گفت . با آه جگر سوز
پرسيدند . جانکاه تر از غم عشق و فراق يار وسوز جگر
گفت . آن است که عاشق از ابراز عشق به معشوقش درماند
گفتند . چه سازد عاشقي که به اين درد مبتلا ست
گفت . تنها بماند و بسوزد و بسازد
پرسيدند .حاصل سوختن و ساختن
گفت . مرگ جان و حيات جسم . . . بميرد قبل از آنکه بميرد
گفتند . چگونه
گفت . درموت جسم فاني شود و روح باقيست..
اما عاشق سينه سوخته ناتوان را روح بميرد و جسم در حيات
پرسيدند . اگر في الحال خرقه تهي کند
گفت . جاودانه در بهشت خواهد ماند
گفتند . نقري که برازنده سنگ مزارش باشد
گفت .
بر سر تربت ما چون گذري همت خواه
که زيارتگه رندان جهان خواهد شد
|